تبلیغات
مهر خورشید

"ای خداوند جان و خرد! کی، با چشم دل، منش نیک و راستی را خواهم دید؟ کی با گوش خرد، آوای اهورایی را خواهم شنید؟ و کی، با تمام جان، راه راستی، سازندگی و پیشرفت را، خواهم پیمود؟ تا پیام مهین بر لب، و با سرودهای اندیشه زا بر زبان، گمراهان را به راه راست رهنمون شوم." (گاتها، هات 28، بند 5)

2500 سال پیش دو ابر قدرت جهان، از یکسو ایرانیان بودند و از سوی دیگر یونان و روم. فلسفه ی زندگی آنها یکسان نبود. یونانی ها و رومی ها خدایان بسیار داشتند که در بهشت با به کارگیری آدمیان در بازی شطرنج با سرنوشت آنها بازی می کردند. دانش محدود به پرستشگاه ها و در قلمرو خدایان بود. به جای به کار انداختن اندیشه خود با قربانی کردن برای خدایان چاره ی دشواری های خویش را می جستند. "دلفی" غیبگو در آتن الهه ای بود توانگر که هیچگاه در پیش بینی پیشامدها اشتباه نمی کرد؛ زیرا اشتباه در پیش بینی او به اشتباه در فهمیدن پیش بینی هایش از سوی انسان ها نسبت داده می شد. ما این را در لا به لای گزارش های هرودوت و گزنفون می بینیم.

برای رها کردن از چنین فلسفه ی خامی ایرانیان می باید دانش خود را به یونانی ها گسترش می دادند. بازتاب آن را، پس از آشنایی یونانی ها با ایرانیان می بینیم. در ابتدا یونانی ها مقاومت کردند و حتی سقراط را کشتند. اما دوره ی آموختن و بررسی در میان یونانیان بعد از قرارداد صلح با اردشیر دوم، در 449 پیش از میلاد، آغاز شد و گواهی بر تأثیر زرتشتی ها را دارد. شناخته شده ترین فیلسوفان، تاریخ نگاران، سرایندگان و اندیشمندان پس از این تاریخ در یونان پدید آمدند. افلاطون (تولد، 428 پیش از میلاد)، آنتریس تنس (تولد، 446 پیش از میلاد)، ایوکلیدس (تولد، 435 پیش از میلاد) و گزنفون همگی شاگردان سقراط شدند.

هوریس، ولیوس پاترکُلوس، استراتاژمز، تاکتوس، پلوتارک، دیوکاسیوس، آپین، آرین، هرودین، فرونتو و لوسین شماری از یونانی هایی هستند که هر آنچه می توانستند از ایرانیان آموختند و آن را به سبک خود نوشتند. دنیای امروز از این دانش آموختگان یادآور می شود و اندیشه های ایشان را فلسفه، ریاضیات، پزشکی و غیره ی یونان می نامد و سرچشمه ی این دانش را فراموش می کند.

اینکه ایرانیان به عنوان ابرقدرت، این همه دگرگونی های خیر به سوی پیشرفت را بنیان نهادند در مقایسه ی با یونانی ها هم زمان خویش که سقراط را به کشتن دادند، بیان کننده ی حقیقت بسیاری و وقتی ما گاتها را می خوانیم سرچشمه ی دیدگاه آنان به زندگی را در می یابیم.

همین سرچشمه یعنی گاتهای زرتشت است که اندیشمندان قرن بیست و یکم که جویای دانش و پیشرفت هستند نیاز دارند بخوانند و به کار برند. در نتیجه زمانی که به دانش اتمی دست یافتند از آن بمب اتمی به وجود نیاورند و هنگامی که دانش پرواز را آموختند از آن برای انداختن بمب استفاده نکنند.

"ارمغان راستی همانا زندگی بهتر، پر بارتر، شادی بخش تر و پر آرامش تر است و میوه دروغ، همانا زیان دیرپا، اندوه جان سوز و نا آرامی شرر بار است. از این رو، به شما اندرز می دهم:

منش نیک را برگزینید، تا در پرتو فروغ و روشنایی اهورایی به خرسندی جاودان برسید." (گاتها، هات 30، بند 11)

گاتها با وجود دشواری های بزرگ و با وجود یورش هایی که کم و بیش آن را به فراموشی کشاند، عامل اساسی در آوردن پیشرفت نیکی در میان همگان بود. امروزه ما نیاز داریم که بار دیگر اینرا شناخته و آموزشهای گاتها را با اندیشه ی باز پیگیری کنیم چرا که دنیای امروز نیاز دارد که معنی گاتها را به شکلی که هیچگاه در گذشته ای پس از سلسله ی باشکوه ساسانیان دنبال نشده، فهمیده و پیگیر شود.

"از شما می خواهم که با تیزبینی، به این سخنان گوش فرا دهید. با اندیشه ی روشن به آنها بنگرید. با خرد پاک آنها را بسنجید و با بینش ژرف آنها را ارزیابی کنید و سپس هریک از شما مردان و زنان، با آگاهی بایسته و پیش از آن که کار تازه شدن جهان به پایان رسد، راه خود را برگزینید." (گاتها، هات 30، بند 2)

 

پایان


پیوند به این نوشتار
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد 1388ساعت 03:34 ب.ظ توسط سرباز کوروش بزرگ | نظرات()


از کاریزها در فلات ایران بهره برداری می شد زیرا بیشتر زمین های نزدیک به چشمه ها برای کشاورزی مناسب نبود. اگر می خواستند آب چشمه را از راههای روی زمینی بفرستند، بیشتر آب بخار می شد. کمبود آب ایرانیان را بر آن داشت که با کندن کانال های زیر زمینی هم آب را به جاهایی که به آب نیاز داشتند برسانند و هم از بخار شدن آب جلوگیری کنند. از این رو راه آبهای زیر زمینی که فرسنگ ها از آغاز تا پایان درازا داشتند کنده شد.

کندن کانال های زیر زمینی یک پیشرفت بزرگ مهندسی به شمار می آید. برای کندن آبراهها می باید گودی و زاویه ی ویژه ی کندن را به دیوار های کانال کمترین آسیب را برسانند بدانند. برای جاری شدن آب به محل های مورد نظر دانستن هندسه، ریاضیات و زمین شناسی لازم بود. فیثاغورث که گفته می شود ستونی برای خوبی ها و ستونی برای بدی ها کشیده بود، دانش هندسه را از ایرانیان آموخت. او آنچه را که دانش کاربردی در میان ایرانیان بود به شکل واژه ها و تئوری ها بیان داشت که امروز نام او را بلند و پر آوازه نموده است ولی از ایرانی صحبتی در میان نیست.

کاریزها گاه می باید مسافتی بیش از 60 مایل را به ویژه در بیابان ها در بر گیرند. امروزه ما از دانش کندن راه زیر زمینی آگاهی داریم و بهتر می توانیم به دانش و سنجه (استاندارد) بالای ایرانیان در 2500 سال پیش پی برده و بر آن ارج گذاریم. این روشهای آبیاری بعدها در سراسر امپراتوری از هند تا مصر شناسانده شد و هنوز هم در یزد و کرمان در ایران به کار می رود.

با چنین دانشی ایرانیان فردوس را می ساختند. باغ میوه ها و گل ها، نشانه ی هماهنگی آدمی و طبیعت، پاداش سخت کوشی و احساس، آنها آن را فردوس می نامیدند. یونانی ها بع آن "پردیز" گفتند که در بر گیرنده ی "پر" به معنی گرد و "دیز" به معنی دیوار بسته. پردیز در انگلیسی پارادایز (Paradise) گفته می شود. فردوس برای اولین بار در کتاب "اوکونومیکوس" اثر "گزنوفون" شناسانده شده. در جایی که نویسنده می گوید چگونه کوروش پسر اردشیر خود فرمانده رومی "لیساندر" را به گردش در باغ فردوس در ساردیس برد.

"... لیساندر زیبایی درختان، نظم فاصله ها، راست بودن ردیف ها، هماهنگی زاویه ها و گوناگونی عطر ها را می ستاید ..."

این دقیقاً همان است که ما امروزه از یک باغ که بر پایه ی دانش پرورش داده شده چشم داشت داریم. دانش کاربردی ایرانیان بسیار بود. آنچه را دانشمندان شوروی و ژاپن در سال های 1960 آموختند، اوستا هزارها سال پیش در "ماه یشت" داشت.

"در بهار، با هلال ماه اگر دانه ای کاشته شود، میوه ی آن پربارتر و شیرین تر خواهد شد."

امروزه دانشمندان می دانند که دانه ای که در بهار و با پیدا شدن هلال ماه کشت شده باشد از دانه ای که در روزهای دیگر ماه کشت شده باشد با شتاب بیشتری رشد می کند و سالم تر می ماند.

هخامنشیان به کمک کاریزها بیابان را شکوفا کردند. اما بابل مشکل دیگری داشت؛ سیل. این مشکل چنان بزرگ بود که الهام بخش سروده های حماسی چون گیل گمش و داستان های انجیلی چون کشتی نوح گشت.

ایرانیان باستان شیوه ی آبیاری ضربدری بین دو رود دجله و فرات را آفریدند. سلسله ای از سدها جاری شدن آب را کنترل می کردند و آشور و بابل را انبار غله ی امپراتوری ساخته بودند. این روش آبیاری چنان پیروز بود که هرودوت در 450 پیش از میلاد آن منطقه را سرشارترین سرزمین غله خیز در جهان می نامد. او می نویسد: "کمترین خوشه های گندم و جو سه اینچ پهنا دارند. دیگر در مورد اندازه های شگفت آور ارزن و کنجد حرفی نیم زنم اگرچه به خوبی می دانم چه اندازه رشد می کنند. این را هم می دانم که مردمی که پیش از این به بابل نیامده اند سخنان مرا در مورد باروری این بخش باور نخواهند کرد."

تنها باروری و آبیاری نبود که فرآوردهای چون آنکه هرودوت می گوید را به بار آورد. ایرانیان دانش کشاورزی خود را هم به کار بردند.

بنابراین سیل پدیده ی گذشته شد. کامیابی و سرشاری حتی نویسندگان تورات را رهنمون شد که بگویند: (جنسس 8:21) "و خدا رایحه ی شیرین را بو کشید و در دل گفت: من دیگر زمین را از روی کارهای آدمی نفرین نخواهم کرد ..."

اما این وعده برای همیشه به درازا نکشید. چنانکه "بلادهوری" تاریخ نگار می گوید در 629 پس از میلاد در زمان پادشاهی خسرو پرویز – یکی از آخرین پادشاهان زرتشتی – آب دجله و فرات بالا آمد و سیلی به راه انداخت که پیش از آن هرگز دیده نشده بود. سدهای هر دو رودخانه در جاهای مختلف شکسته شد و سرانجام تمامی سرزمینهای پیرامون در زیر آب فرو رفت. خسرو پرویز خود بر دوباره سازی سدها پروا کرد و در این راه از جان مردم و اندوخته ی خزانه مایه گذاشت اما نتوانست سیل را مهار کند. آب بازگشت دادنی نبود و باتلاق هایی که به این شکل به وجود آمدند همیشگی شدند.

امروزه باتلاق های بابل در عراق به خوبی شناخته شده اند و مردم بار دیگر در این مرداب ها زندگی می کنند و بیشترین فرآورده آنها خرماست. انبار غله ی زرتشتیان امروزه در عراق به زمین بی بار تبدیل شده.

برای آنکه همه از خوبی های زندگی بهره ببرند، ایرانی ها دادوستد و بازرگانی را ارج می نهادند. رواج دادن سکه ی استاندارد "زریک" (زر به چم طلا) در سراسر امپراتوری و به کار بردن وزنها و اندازه گیری های یکنواخت بازرگانی و دادوستد را آسان کرده و به شکفتگی رساند.

برای شکوفایی زندگی همگان دادگستری بسیار مهم است و دادگستری پارس ها زبانزد بود. در سراسر امپراتوری داوران زرتشتی بودند و انجیل از هماهنگی در قانون را نمونه آورده و آنرا ارج گذاشته:

"... براساس قانون مادها و پارسها که تغییر پذیر نیست." (دانیال 6:8)

خرد، پیشرفت و تغییر به سوی خیر آدمی چیزهایی هستند که ما در طی دو قرن و نیم فرمانروایی خردمندان راستین می بینیم. اگرچه در این مدت چند پادشاه بد و شماری شهروندان بد نیز بودند اما بیشترین ها هستند که به شمار می آیند.

ادامه دارد ...


پیوند به این نوشتار
+ نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت 1388ساعت 11:25 ب.ظ توسط سرباز کوروش بزرگ | نظرات()


زرتشت از چاره ای سخن می گوید که در درازای زمان آزموده شده است. او می گوید که تنها با دادن آگاهی و افزودن دانش است که می توان اندیشه ی بداندیشان را دگرگون کرد. او اطمینان می دهدکه با افزایش آگاهی خوب و پیشرفت حتی بداندیشان و نزدیکان آنها را به راه درست می شود برد و آنها نیز به رستگاری خواهند رسید.

"کسانی که دین راستین را برگزینند و از آزمایش سربلند بیرون آیند، از داده های اهورایی، از نیروی شهریاری مینوی (خشترا یا شهریور)، از منش نیک (وهومن یا بهمن)، از راستی و داد (اشا یا اردیبهشت)، از مهر و دوستی و فروتنی و خدمت به دیگران (سپنتا آرمئیتی یا اسفند) بهره مند شده، به خودشناسی و رسایی (هَـ اُروتات یا خرداد) رسیده و آرامش را دریافت می کنند و جاودان (امرتات یا امرداد) می شوند." (گاتها – یسنا – هات 30 – بند 7)

در طی تاریخ می توان دید که این سروده ها 2500 سال پیش از این به وسیله دودمان هخامنشی با پیروزی به کار گرفته شد. کوروش بزرگ بابل را که مردمش به زور باج و خراج سنگین برای ساختن پرستشگاه جدیدی برای خدایان واداشته شده بودند، آزاد می کند اما باورهای خود را به ایشان تحمیل نمی کند. به جای آن به "مردوک" خدای بزرگ بابلی ها ارج می گذارد.

یک نسل پس از آن، "هرودوت" که در بابل سفر می کرد نوشت:

"برپا ساختن پیکره، پرستشگاه و مهراب در میان آنها پذیرفته شده نیست و هرکس که چنین کند نادان دانسته می شود. از این روست که مذهب پارسها بر خلاف مذهب یونانی ها به پیکره ها بستگی ندارد."

هرودوت ادامه می دهد: "... آنها مهراب نمی سازند و آتشی نمی افروزند و برای خدایان پیشکش نمی آورند. تاج گل، خوراک ویژه و نوای نی که برای ما آشناست نزد آنها فایده ای ندارد."

او می افزاید: "... پرستندگان تنها اجازه دارند که برای شاه و خوشبختی جامعه نیایش کنند و نه برای خواسته های خویش."

همین گونه است سرگذشت یهودیانی که از کوروش بزرگ اجازه بازگشت به اورشلیم را یافتند و برای ساختن پرستشگاه خویش کمک مالی دریافت کردند. به نظر می رسد که ایشان اندیشه خود را دگرگون کردند چه می بینیم که آنها ساختن پرستشگاه به شیوه یهودیان را نپذیرفتند.

"آنگاه آنان به نزد زروبابل سردمدار بزرگ یهودیان رفته و گفتند بگذار تا ما با تو دست به ساختن کنیم چرا که ما نیز خدای تو را پرستش می کنیم و ما هم از روزگار پادشاه آشور که ما را به اینجا آورد برای همان خدا قربانی کرده ایم." (عهد عتیق – ازرا – 4:2)

"اما زروبابل و جاشوا و سایر بزرگان و سردمداران اسرائیل به آنها گفتند شما کاری به برپاداشتن پرستشگاه برای خدای ما نداشته باشید. ما خود برای خدای اسرائیل پرستشگاه می سازیم بدانگونه که کوروش، شاه پارس به ما فرمان داده." (عهد عتیق – ازرا – 4:3)

به نظر می رسد که پیام گاتها کارگر افتاده.

"این پیام و راهنمایی خوب می آورد بر منش خوب و آن فرد به پیش می رود و به دست می آورد درست کاری همچنین کسانی که به او نزدیک اند."

حال به مصر می پردازیم:

آنها به زندگی پس از مرگ باور داشتند و تمامی دارایی خود را هزینه ی ساختن اهرام می کردند. داریوش بزرگ آن دارایی ها را برای کندن "آبراه داریوش" بین دریای سرخ و دریای مدیترانه از راه رود نیل به کار برد. او از این راه تجارت را گسترش داد و شادکامی برای مردم مصر آورد.

"هرکس کشته خود را درو خواهد کرد. دروغکاران پی خواهند برد که کژی و کاستی، و آز و ستم، بدبختی به بار می آورد. از این رو، راه خود را تغییر داده با پیروی از منش نیک، به راستی، مهر و داد خواهند گروید." (گاتها – یسنا – هات 30 – بند 8)

ایرانیان به هر کجا که رفتند پیشرفت و دگرگونی به سوی بهتر شدن نژاد آدمی را به همراه آوردند. هر آنچه کردند برای بهبود حال همه ی انسان ها بود نه برای حال خویش. همانگونه که هرودوت گفته:

"نیایش راستین برای بهبود همگان و شاه که خود یکی از ایشان است مجاز می باشد و نه برای خواسته های خویش."

بنابراین می بینیم که هخامنشیان پرستشگاه برج بابل را گسترش ندادند ولی آبراه داریوش را ساختند، سیستم آبیاری را بنا نهادند، آبراه های دریایی را از رود سند (ایندس) در هند تا نیل در مصر شناسایی کردند، راه زمینی میان شوش و ساردیس را کشیدند و سیستم پست آفریدند. همه ی اینها دستاوردهایی ارزشمند می بود که ما بیشتر آنها را تا به امروز به کار می بریم.

هخامنشیان بر کشاورزی، داد و ستد، دادگستری، صلح و بالاتر از همه بر دانش و مذهب نشان خویش را بر جای گذاشتند.

هنوز در اوستا گفته می شود "تنی و روانی". بدن بر روان پیشی می جوید. همین فلسفه به خودخواهی میدان نداد و به جایش هم زیستی را رهنمون شد. بنابراین امپراتوری هخامنشیان بهبود زندگی همگی انسان ها را در اندیشه داشتند. در جایی که از بدن نگاهداری شود، روان پویا خواهد شد. از این رو ایرانیان باستان به کشاورزی برتری ویژه ای می دادند.

ایرانیان برنج را به میان رودان (مسوپوتامیا)، پسته را به سوریه و کنجد را به مصر نشاندند. آنان دانش بافتن از رشته های کتانی را به وجود آوردند. تا آن زمان از کتان فقط برای روغن کشی استفاده می شد. در سراسر امپراتوری هر کجا که زمینه ی پروردن فراهم بود، میوه ها و سبزی هایی را آوردند که بر مردم بومی ناشناخته بود. یونجه را که خوراک مناسبی برای چهارپایان است از کشور ماد به مدیترانه آوردند.

کشاورزی را در بخش های دوردست مصر نه برای غذای بیشتر خودشان، بلکه برای بهتر کردن حال مصری ها آوردند. آنها مرغ و خروس وحشی هندی را به مدیترانه بردند تا ماکیان اهلی شوند.

 

ادامه دارد ...


پیوند به این نوشتار
+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین 1388ساعت 01:45 ق.ظ توسط سرباز کوروش بزرگ | نظرات()


پژوهش های مربوطه به "یاخته های ریشه ای" (ستم سِل) موضوع روز و نمونه ی خوبی است از آنچه دانش می تواند انجام دهد. دانشمندان از این را امیدوار به درمان بسیاری از بیماری های بدون درمان بسیاری از بیماری های بدون درمان امروزی می باشد. برای نمونه می توان از بیماری های قند، آلزایمر (فراموشی)، آسیب دیدگی ستون مهره ها و جلوگیری از نارسایی قلب به وسیله ی جوان سازی ماهیچه های قلب نام برد. "یاخته های ریشه ای" نوعی یاخته (سلول) هستند که از خود شناسه ی خاصی نداشته و می توانند مشخصات اندامی را که باید ترمیم شود بپذیرند. مانند کاغذ سپیدی که می توان هر نقشی را بر آن کشید. "یاخته های ریشه ای" اندکی پس از آمیختن اسپرم و تخمک و تشکیل نطفه به وجود می آیند و در ظرف چند روز شکل اندامهای مختلف بدن را می گیرند. دانشمندان به "یاخته های ریشه ای" قبل از شکل گیری اندامی آنها، برای تحقیقات و استفاده احتیاج دارند. امروزه بیشتر دین ها مخالف این پژوهش ها بوده و خواهان توقف آنها هستند. برهان ایشان این است که در آن زمان که اسپرم مرد و تخمک زن در هم می آمیزند، زندگی شکل گرفته می شود و زندگی میباید مورد احترام قرار گیرد زیرا خداوند به آن هستی بخشیده حتی اگر نطفه در لوله ی آزمایشگاهی بسته شده باشد. در برابر، بعضی از دانشمندان برهان می آورند که روزانه میلیون ها تخمک و اسپرم به دور ریخته می شوند. حال اگر شماری از آنها به شکلی که در کلینیک های بارداری مرسوم است در لوله های آزمایشگاهی پرورش داده شود و از آنها برای پیشرفت دانش و درمان بیماری ها استفاده می شود، آنگاه زندگی ها نجات داده خواهد شد و رنج ها کاهش خواهد یافت.

قابل توجه است که کشتن انسان ها به نام مذهب از دیدگاه مذهبی در جاهایی پذیرفته شده و حتی موجب باز شدن درهای بهشت به روی کشنده می شود، ولی آزمایش با "یاخته های ریشه ای" که هنوز شکل هیچ اندام انسانی را به خود نگرفته بازخواست می شود.

دیگران جدل می کنند که بیماری های کشنده اراده ی پروردگار بوده و دانشمندان حق دخالت در خواسته ی خدا برای مردم را ندارند.

در زمینه "دانش" – مذهب و دانش هیچگاه دیدگاه مشترکی نداشته اند. تا به امروز هرکس که حقیقتی را پیگیری کرده بهای سنگینی پرداخته است.

برخلاف اینها گاتها، آموزش های آموزگار و اندیشمند بزرگ ایران، زرتشت سپیتمان، پیشرفت و سازندگی را می آموزد و برای حل و آسان نمودن چنین مشکلات پیچیده ای رهنماست. آنچه زرتشت در گاتها بیان کرده دانشمندان و اندیشمندان امروز باید پژوهش نموده و پیگیر شوند؛ زیرا گاتها برای کسانی است که تشنه ی دانستن هستند.

"اینک از برای کسانی که خواستار شنیدن اند، از دو روش اندیشیدن، از دو منش، از نیک اندیشی و بد اندیشی سخن می گویم. منش نیک، عشق و داد (اشا و وهومن) را می ستایم. راه رسیدن به خوشبختی (اوشتا) را نشان می دهم. سخنانی می گویم که فرزانگان را به کار آید. از این روی: گفتار خود را نخست با ستایش اهورامزدا – خداوند جان و خرد – آغاز می کنم." (زرتشت – گاتها – یسنا – هات 30 – بند 1)

گاتها آموزش های زرتشت، آموزگار و اندیشمند دنیای کهن که تا به امروز کسی از او پیشی نگرفته، همگی درباره ی خرد و دانش است و اینکه چگونه می بایست پوینده دانش باشیم. آموزش های زرتشت هدف زندگی انسان را بیان کرده و نشان می دهد که چگونه می توان به این هدف رسید. این آموزش ها روشن و به دور از پیچیدگی می باشند، بستگی به نادیده ها و ناشناخته ها ندارند و بر مبنای راستی هستند. راستی که در پیرامون ما در این کره ی خاکی وجود دارد. راستی که در خرد آفرینش (هنجار هستی) وجود دارد و در دسترس آنانی است که خواهان فهمیدنش باشند.

در آموزش های زرتشت خرد، دانش، سازندگی و پیشرفت واژه های بنیانی زندگی هستند. او از توانایی و ناتوانی اندیشه به ما رهنمود می دهد و از بخش اهریِ اندیشه (اهریمنا) هشدار می دهد. اندیشه و خرد انسان توان آن را دارد که زیان برساند اما خردمندان با انتخاب راه راستی از این زیان جلوگیری می کنند.

"دو منش نیک و بد، از آغاز زندگی به گونه همزاد، در اندیشه، گفتار و کردار آدمی، آشکار می شوند. آدمیان در گزینش بین دو منش آزادند. روشن است که فرزانگان، نیکی و نابخردان، بدی را انتخاب می کنند." (زرتشت – گاتها – یسنا – هات 30 – بند 3)

یک جامعه، یک شهر و یک ملت که اندیشه راستی داشته باشد راه را درست انتخاب کرده و پیشرفت می کند. در همان زمان بداندیشان باعث ویرانی می شوند. این خرد زندگی است و زرتشت می خواهد که همگان آن را شناخته و بفهمند.

"در آغاز از برخورد این دو همزاد، زندگی و نازندگی (سازندگی و تباهی) پدیدار شد. ناراستان بدمنشی و تباهی و راستان نیک اندیشی و سازندگی را برگزیدند؛ و همین الگو تا پایان دنبال خواهد شد." (زرتشت – گاتها – یسنا – هات 30 – بند 4)

 

ادامه دارد ...


پیوند به این نوشتار
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند 1387ساعت 06:56 ب.ظ توسط سرباز کوروش بزرگ | نظرات()